«فاطمهزهرا(سلام الله عليها) براي همة اسلام حجت است»
اقتباسي از مطالب كتاب بصيرت حضرت زهرا نوشته دكتراصغر صفار زاده توسط نگارنده
مانند حضرت زهرا(س) بايد سپر ولايت باشيم، مبادا دشمنان با توطئههاي خود كاري كنند
كه
نايب امام زمان(عج) تنها بماند.
ملت رشيد ايران ۳۲ سال با اقتدار از ولايت و
انقلاب دفاع كرده و اميد است تا پايان ثابت قدم بماند.
. كسي كه
بصيرت فاطمي داشته باشدٓ نسبت به ولايت هرگز كوتاه نخواهد آمد و همه بايد از ولايت و رهبري حمايت كنيم. گريه هاي فاطمهزهرا بايد به
گوش همه عالميان برسد، بايد ميآمدند، ميگفتند: اي فاطمه يا روز گريه كن يا شب! بايد
بشريت عمق فاجعه را بفهمد. اگر مقام فاطمه مقام فناي فيالله نبود
اين جملة رسولخدا معني نداشت كه ميفرمايد: «اِنَّ اللهَ لَيَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَةَ، وَ يَرْضي/
حرفهاي عادي
كه در مورد حضرت ميزنند، بالاتر است.
در شرايط حذف اهلالبيت بود كه هركس و هرفرقهاي ميگفت: من درست ميگويم و دلم اينطور گواه ميدهد و خود را بر حق ميدانست، چرا كه بايد يك وجود مقدس معصوم در صحنه باشد تا اينها عقايد و افكار و احوالاتشان را با او بسنجند، و چنين وجود مقدسي را خدا براي مردم در جامعه تعيين فرمود، ولي او را حذف نمودند، لذا هرج و مرج فكري و اخلاقي و عملي در همهجا پيدا شد.
حضرت فاطمه زهراس قبل از اينكه اختلافات و هرج و مرجها بهوجود آيد درست همان روزهاي اول خلافت ابابكر ميفرمايند: «اِطاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ» اي مردم اگر از ما اطاعت كنيد شيرازة دينتان حفظ ميشود و تفرقه از بين ميرود. ما خانوادهاي هستيم كه خداوند به ما يك لطفي كرده است براي شما. حال كه مشخص است اختلافهايي كه پس از رحلت پيامبرخداص در جهان اسلام پيشآمد همه و همه ريشه در اين داشت كه كس ديگري غير از عليع خلافت بر مسلمين را تصاحب كرد، آيا مسلمانان براي نجات اسلام، راهي جز اين دارند كه به فرهنگ اهلالبيت برگردند؟ امام خميني«رحمةاللهعليه» در وصيتنامهشان ميفرمايند: «فاطمهزهرا(سلام الله عليها) براي همة اسلام حجت است». اهل سنت الان هم قبولدارند كه سند اين خطبه صحيح است وطبق روايتهاي خودشان هم قبولدارند كه پيامبر(صلياللهعليهوآله) فرمودند: فاطمه پارهاي از من است، هركه او را آزار دهد، مرا آزار داده است. فرمودند: رضايت فاطمه رضايت من است. و توصيهكردند بايد رضايت فاطمهس را بهدست آوريد و فرمودند: فاطمهزهرا حوريّة انسيّه ست يعني فرشتهاي است بهصورت بشر، و براي شما حجت است. پس با طرح دقيق و عميق اين خطبه ميتوانيم جهان اسلام را نجات دهيم.
بعضي از جنگهاي زمان ابابكر با كساني بود كه نميخواستند زكات را به غير از اهلالبيت بدهند. با رحلت پيامبراكرمص عدهاي گفتند: اسلام هم رفت پس ما زكات نميدهيم. عدهاي هم گفتند: ما زكات را بايد به اهلالبيت و جانشينان واقعي پيامبر بدهيم نه به ابابكر. حالا ابابكر با هر دو گروه به اسم خروج از دين جنگيد، گروه دوم را هم به اسم اينكه از دين خارج شدهاند كشتند. اين اختلافها عملاً جامعة اسلامي را تكهتكه كرد و سرخوردگي بهوجود آورد و آن اميدواري اوليهاي كه امكان داشت با بودن حكيماني مثل سلمان و اباذر و مقداد در كنار اهلالبيت، يك اسلام پسنديدني را در جهان گسترش دهد از بين رفت.
فاطمه (سلام الله عليها) ماوراء تاريخ
اين جملات حضرت را بايد در گسترة تاريخ نگاه كرد و احتياج به شرح و بسط طولاني دارد. من و شما بايد خطبة حضرتزهرا را به عنوان يك كتاب درسي برداريم و چندين بار بخوانيم و بعد از آن با يك روش عميق و دقيق بررسي كنيم تا بتوانيم تفسير و تحليل زندگي امروزمان را از طريق اين خطبه به دست آوريم. براي اينكه تحليل صحيحي از زمانه خود پيدا كنيم بايد با عقل فاطمهزهراس زندگي كنيم. شما در دقت آن حضرت عنايت داشته باشيد كه اين چه بينشي است كه در جريان حاكميت خليفة اول انحراف كلي اسلام را ميبيند در حالي كه خليفة اول، صحابي پيامبرص و يار غار آن حضرت است. در ادامة خطبه خواهيد ديد كه حضرت ميفرمايند: با انحراف از حاكميت امام معصوم، همة كفر بر سرِكار آمده است. اين چه بصيرت و چه جرأتي است كه ميفهمد آن چه بر سركار آمده،كفر و شرك است، و از آنجايي كه اسلام مكتب نفي هرگونه شيطنتي است - اعم از كفر و نفاق - اين جريان را نفي و رسوا ميكند و با اين سخن نه تنها به مسلمانان واقعي نويد انهدام اين جريان را در آيندة تاريخ ميدهد، بلكه ما را به نزديكي بيشتر به اسلام واقعي دعوت ميكند تا ما هم بتوانيم در ادامة انقلاب اسلامي جريان كفر و نفاق را بشناسيم و در هم بكوبيم.
شما اين را بدانيد كه به فاطمهزهراس نزديك نميشويد مگر اينكه به عقيدة حضرت نزديك شويد. يعني فاطمهزهراس يك قلب است كه اين قلب، هم فكر دارد، و هم شوق و شور عبادي و هم شعور سياسي و هركس به اندازهاي كه به اين عقيده و شوق و شور و شعور نزديك شود، به حضرت نزديك شده است و ماوراءِ تاريخ زمان خود، جايگاه حوادث را ميشناسد. به همين دليل تأكيد ميكنيم كه بايد فرصت مناسبي را براي فهم خطبه و تحليل جملات حضرت بگذاريد تا آرامآرام با تدبّر و تعمّق روي خطبه، زوايايي از آن روشن شود. بايد فهميد جايگاه فرهنگي شرك و نفاق در فرهنگ بشري پس از ظهور اسلام كجاست و چگونه ميتوان با آن روبهرو شد، اينها را فاطمهزهراس به ما ميآموزد. شما مطمئن باشيد بنده خيلي راحتتر هستم كه چند تحليل سياسي از فرمايشات حضرت بكنم و شما نيز خوشتان بيايد؛ ولي در نهايت بر بينش و بصيرت شما افزوده نميشود، بلكه فقط يك خاطره برايتان ميماند. پس بايد نوع نگاه و برخورد ما با اين خطبه به عنوان يك مرجع تفكرِ هميشگي مدّ نظر باشد كه دائم به آن رجوع كنيم و از آن در انديشة سياسي و تاريخي خود تفكر و هدايت بگيريم.
حضرت ميفرمايند: وجود دين اسلام باعث شد كه گروهها و باندهاي نفاق و كفر از هم بپاشد. به عنوان مثال همين حالا در جامعه ببينيد هر قدر نور توحيدي اسلام ضعيف شود، باندها و گروههاي كفر و نفاق و ستم بيشتر ميشود. اين قاعدة هميشگي تاريخ است. اخيراً سوابق يكي از گروههاي سياسي را مرور ميكردم ديدم اينها يك زماني نور امام خميني«رحمةاللهعليه» را پذيرفته بودند و جهت صحيحي داشتند ولي هرچه از نور و خط امام«رحمةاللهعليه» فاصله گرفتند حرفهايي زدند كه آدم خجالت ميكشد بگويد كه اين حرفها، حرفهاي يك انسان مسلمان است. شايد فكر ميكردند با فاصلهگرفتن از امام و اسلام ناب ميتوانند براي خودشان يك قدرت و پايگاهي پيدا كنند، ولي نفهميدند كه اسلام، نفاق و كفر آنها را بر ملا ميكند و خيلي زود ناكام ميشوند. قاعدة همة اين حادثهها در سخنان حضرتزهراس هست.
اينهمه طاقت
بنده گاهي فكر ميكنم اگر ماآنچه را حضرتفاطمه سدر جريان انحراف اسلام فهميد، ميفهميديم، آيا يكساعت طاقتِ ماندن داشتيم؟ بعد ميگويم چقدر طاقت فاطمه س زياد بود كه توانست اينهمه عمر كند. تو به من نگو فاطمهس خيلي زود بعد از رحلت رسولخداص رحلت فرمود، به من بگو ديدن اين همه انحراف و يك روز طاقت ماندنداشتن، طاقت بزرگي نيست؟ حضرتعليعكه در اين صحنه مسئوليتي نميتوانست داشته باشد، چرا كه اگر سخني به اعتراض ميگشود، متهم ميشد كه نسبت به حكومت حريص است. ولي فاطمهزهراسكه در چنين مشكلي نبود، چه كند؟ اگر خدا شعور فهم اين انحراف بزرگ را به او نداده بود كه در فشاري چنين بزرگ قرار نميگرفت و حال كه چنين شعوري را دارد و در پيرو آن مسئوليتي بزرگ به دنبالش هست، راستي پس از انجام آن مسئوليت خطير و آن اعتراض جانانه، آيا ديگر طاقت ماندن در اين دنيا براي او مانده بود؟ سلام بر تو اي فاطمه كه نسبت به آن مأموريتِ بزرگِ خود چقدر صبورانه عمل كردي:
«وَ كُنْتِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صابِراً»
خدايادر حمايت از ولايت بصيرتي فاطمي به ما عنايت فرما
«والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته»